دیالوگ

دیالوگ
طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب با موضوع «بر اساس سال :: دهه 40» ثبت شده است

تامسون:«می‌خواهیم بفهمیم منظورش از آخرین کلمه‌ش چی بود هنگامی که داشت میمرد...»

برنستن:«رُزباد؟ (ROSEBUD)... شاید منظورش یه دختر باشه؟ اوایل تو زندگیش از اونا زیاد بود...»

تامسون:«باورش سخته که "آقای کین" یه دختر رو به طور تصادفی دیده باشه و 50 سال بعد در بستر مرگ اسمشو صدا بزنه...!»

برنستن:«شما خیلی جوون هستین آقای تامسون. آدم خیلی چیزا رو یادش میاد که اصلاً شما فکر نمی‌کنید که یادش مونده باشه... خوب گوش کنید... یه روز در سال 1896 داشتم با کشتی به اون طرف نیوجرسی می‌رفتم وسط راه یه کشتی از پهلوی ما رد شد که روی عرشه‌اش دختری ایستاده بود... لباس سپید تنش بود، چتر آفتابی هم دستش بود... اونو فقط برای یک لحظه دیدم در حالی که او منو اصلاً ندید ...اما از اون وقت تا حالا همیشه به یاد اون دختر زیبا هستم...»

[Citizen Kane] [1941] [همشهری کین]

جورج:«می‌دونی سه صدای هیجان‌انگیز تو دنیا چی هستن؟»

بیلی:«اوممم... صبحانه آماده‌س؛ ناهار آماده‌س؛ شام آمــ...»

جورج:«نه، نه، نه!... صدای زنجیرِ لنگر، موتورِ کشتی و سوتِ قطار.»

بیلی:«...بادوم زمینی می‌خوری؟!!»

[It's a Wonderful Life] [1946] [چه زندگی شگفت انگیزی]

ریک:«تو همه گندم‌زارهای این همه شهر تو همه دنیا... اون تو گندم‌زار من قدم گذاشت...»

[Casablanca] [1942] [کازابلانکا]

کلارنس (فرشته):«زندگی هر انسانی روی زندگی‌های بسیاری دیگر تاثیر میذاره... و وقتی اون نباشه حفره‌ی ترسناکی شکل میگیره...»

[It's a Wonderful Life] [1946] [چه زندگی شگفت انگیزی]

کین:«اگه خیلی پولدار نبودم، ممکن بود شخصیت بزرگی بشم»

تاچر:«فکر می‌کنی الان شخصیت بزرگی نیستی؟»

کین:«با این شرایط بهتر از این می‌تونستم باشم»

تاچر:«میخواستی چطوری باشی؟»

کین:«هر طوری که تو ازش متنفر باشی!»

[Citizen Kane] [1941] [همشهری کین]

آنتونیو:«شادی مرهم هر چیزیه... جز مرگ...»

[Bicycle Thieves] [1948] [دزدان دوچرخه]