دیالوگ

دیالوگ
طبقه بندی موضوعی

۲۹ مطلب با موضوع «بر اساس ژانر :: رازآلود» ثبت شده است

هانا:  «باید امکان پذیر باشد شنا کردن در اقیانوس کسی که دوستش داری، بدون غرق شدن... باید امکان پذیر باشد که شنا کنی، بی‌آنکه خود به آب تبدیل شوی.»

Alvy:
It must be possible to swim ,in the ocean of the one you love ,without drowning. It must be possible to swim, without becoming water yourself.


 13 Reasons Why / 2017 / Brian Yorkey / سیزده دلیل برای

الی: «یه پلیس خوب به این دلیل نمیتونه بخوابه که هنوز یه قسمت از معما براش حل نشده. و یه پلیس بد، عذاب وجدانش نمیذاره خوابش بگیره.»

Ellie:
A good cop can't sleep because he's missing a piece of the puzzle. And a bad cop can't sleep because his conscience won't let him.


[Insomnia] [2002] [بی‌خوابی]

کاب: «از چنگشون دربیار... تا بهشون نشون بدی قبلاً چی داشتن.»

Cobb: You take it away... to show them what they had


[Following] [1998] [تعقیب]

الـی:«یه چیزی بپرسم ناراحت نمیشین؟»

احمد:«درباره‌ی مسائل ناموسیه؟»

الـی:(با خنده) «نه»

احمد:«بپرس!»

الـی:«چرا جدا شدین؟»

احمد:«از کدوم یکیشون!»

الـی:«دوست ندارین نگین.»

احمد:«چرا میخواین بدونین؟»

الـی:«نمی‌دونم... بلأخره دیگه!»

احمد:«هیچی یه روز صبح از خواب پا شدیم. دست و صورتمونو شستیم. صبحانه‌مونو خوردیم. گفت:"Achmet, Besser ein Ende mit Schrecken, als ein Schrecken ohne Ende"»

الـی:«خب یعنی چی؟»

احمد:«یه پایان تلخ بهتر از یه تلخیه بی‌پایانه.»


     Elly: I can ask a delicate question

Ahmad: Is it about my honor

Elly: No

Ahmad: Go

Elly: Why did you separate

Ahmad: From which one

Elly: You are not obliged to answer me

Ahmad: Why are you Interested

Elly: I do not know. To find out, anyway

Ahmad: One morning we woke up, we took our shower, and at breakfast, she said: Achmed, Besser ein Ende mit Schrecken, als ein Schrecken ohne Ende

Elly: So what does it mean

Ahmad: A bitter end is much better than a bitterness without ending


[About Elly] [2009] [درباره‌ی الی]

پابلو:«یه مرد میتونه همه چیزشو تغییر بده. چهره‌اش، خونه‌اش، خانواده‌اش، دوست‌دختر‌ش، مذهبش، خداش. اما یه چیزی رو هیچوقت نمیتونه تغییر بده: هوسش...»


Pablo Sandoval: A guy can change anything. His face, his home, his family, his girlfriend, his religion,his God. But there's one thing he can't change. He can't change his passion


چشمانی که خاطرات را می‌بلعند/ تا در عمق تاریکی / به یاد هوسی ناشناخته / اشک ریزند
برای روزی / که "حقیقت" به پرواز درآید / آسمان را درنوردد / و قطره‌ای از "عدالت" بر دستان‌مان ببارد

[The Secret in Their Eyes] [2009] [راز در چشمان‌شان]

کلر:«برای بهترین‌ها دعا کن، اما برای بدترین‌ها آماده باش.»


Keller Dover: Pray for the best, but prepare for the worst


[Prisoners] [2013] [زندانیان]